1(اين مزمور را داود هنگامی كه در بيابان بود، سراييد.) ای خدا، تو خدای من هستی؛ در صبح سحر تو را میطلبم. جان من مشتاق توست؛ تمام وجودم همچون زمينی خشک و بیآب، تشنهٔ توست.
2تو را در مكان مقدست ديدهام و قوت و جلال تو را مشاهده كردهام.
3محبت تو برايم شيرينتر از زندگی است، پس لبهای من تو را ستايش خواهد كرد،
4و تا زندهام تو را سپاس خواهم گفت و دستهای خود را به نيايش بسوی تو دراز خواهم كرد.
5جان من سير خواهد شد و با شادی خداوند را ستايش خواهد كرد.
6شب هنگام كه در بستر خود دراز میكشم، در بارۀ تو فكر میكنم.
7تو هميشه مددكار من بودهای، پس در زير بالهای تو شادی خواهم كرد.
8هميشه در تو پناه خواهم گرفت و تو با دست پرقدرتت از من حمايت خواهی نمود.
9اما آنانی كه قصد جان مرا دارند هلاک شده، به زير زمين فرو خواهند رفت.
10ايشان در جنگ به دم شمشير خواهند افتاد و طعمهٔ گرگها خواهند شد.
11اما من در خدا شادی خواهم كرد. همۀ كسانی كه بر خدا اعتماد نمودهاند او را ستايش خواهند كرد، اما دهان دروغگويان بسته خواهد شد.