1«زمانی مردم بابل بتهای خود، «بل» و «نبو» را میپرستيدند، اما اينک اين دو بت روی گاری گذاشته شده و چهارپايانِ خسته آنها را میكشند.
2خدايان بابل اسير شدهاند و به جای ديگری برده میشوند؛ آنها قادر نيستند خود را نجات دهند.
3«ای بازماندگان بنیاسرائيل، به من گوش دهيد. من شما را آفريدهام و از بدو تولد تاكنون از شما نگهداری كردهام.
4من خدای شما هستم و تا وقتی پير شويد و موهايتان سفيد شود از شما مراقبت خواهم كرد. من شما را آفريدهام و از شما نگهداری خواهم نمود. شما را با خود خواهم برد و نجات دهندۀ شما خواهم بود.»
5خداوند میگويد: «مرا با چه كسی مقايسه میكنيد؟ آيا كسی را میتوانيد پيدا كنيد كه با من برابری كند؟
6آيا مرا به بتها تشبيه میكنيد كه مردم با طلا و نقرۀ خود آن را میسازند؟ آنها زرگر را اجير میكنند تا ثروتشان را بگيرد و از آن خدايی بسازد؛ سپس زانو میزنند و آن را سجده میكنند!
7بت را بر دوش میگيرند و به اينطرف و آنطرف میبرند. هنگامی كه آن را بر زمين میگذارند همانجا میماند، چون نمیتواند حركت كند! وقتی كسی نزدش دعا میكند، جوابی نمیدهد، چون بت نمیتواند ناراحتی او را بر طرف سازد.
8«ای گناهكاران اين را فراموش نكنيد،
9و به ياد داشته باشيد كه من بارها شما را از رويدادهای آينده آگاه ساختهام. زيرا تنها من خدا هستم و كسی ديگر مانند من نيست كه
10بتواند به شما بگويد در آينده چه رخ خواهد داد. آنچه بگويم واقع خواهد شد و هر چه اراده كنم به انجام خواهد رسيد.
11مردی را از مشرق، از آن سرزمين دور دست فرامیخوانم. او مانند يک پرندۀ شكاری فرود خواهد آمد و آنچه را اراده نمودهام انجام خواهد داد. آنچه گفتهام واقع خواهد شد.
12ای مردم دير باور كه فكر میكنيد آزادی شما دور است. به من گوش دهيد.
13من روز آزاديتان را نزديک آوردهام. من تأخير نخواهم كرد و اورشليم را نجات خواهم داد و اسرائيل را سرافراز خواهم ساخت.»