PCB
1اسحاق پير شده و چشمانش تار گشته بود. روزی او پسر بزرگ خود عيسو را خواند و به وی گفت: «پسرم، من ديگر پير شدهام و پايان زندگيم فرارسيده است.
Create a free account to read this chapter and the rest of Scripture on BibleTools.io.